مجموعه تصاویر طرح جهانی لبیک یا علی النقی علیه السلام

 
فاطمه ضیایی
نویسنده : دختر قم
تاریخ : سه‌شنبه ٢٤ تیر ۱۳٩۳
عارفه داودی
نویسنده : دختر قم
تاریخ : سه‌شنبه ٢٤ تیر ۱۳٩۳
معصومه ابراهیمی زاده
نویسنده : دختر قم
تاریخ : سه‌شنبه ٢٤ تیر ۱۳٩۳
زهرا نوری
نویسنده : دختر قم
تاریخ : سه‌شنبه ٢٤ تیر ۱۳٩۳
طاهره چهرقانی
نویسنده : دختر قم
تاریخ : سه‌شنبه ٢٤ تیر ۱۳٩۳
آیلین اکبر زاده
نویسنده : دختر قم
تاریخ : سه‌شنبه ٢٤ تیر ۱۳٩۳
آرزو محمد وردی
نویسنده : دختر قم
تاریخ : سه‌شنبه ٢٤ تیر ۱۳٩۳
حجت الاسلام والمسلمین سیدعلیرضا تکیه ای
نویسنده : دختر قم
تاریخ : دوشنبه ٢۳ تیر ۱۳٩۳
سید عبدالحمید شهاب
نویسنده : دختر قم
تاریخ : دوشنبه ٢۳ تیر ۱۳٩۳
حجج اسلام مؤمنی، ظهیری و خلج
نویسنده : دختر قم
تاریخ : دوشنبه ٢۳ تیر ۱۳٩۳
سید علی رضوی
نویسنده : دختر قم
تاریخ : دوشنبه ٢۳ تیر ۱۳٩۳
مرتضی آقا تهرانی
نویسنده : دختر قم
تاریخ : دوشنبه ٢۳ تیر ۱۳٩۳
محسن رضایی
نویسنده : دختر قم
تاریخ : دوشنبه ٢۳ تیر ۱۳٩۳
ولی اله کلامی- شاعر اهل بیت
نویسنده : دختر قم
تاریخ : دوشنبه ٢۳ تیر ۱۳٩۳
حسن لطفی- شاعر اهل بیت
نویسنده : دختر قم
تاریخ : دوشنبه ٢۳ تیر ۱۳٩۳
قاسم اسدی
نویسنده : دختر قم
تاریخ : دوشنبه ٢۳ تیر ۱۳٩۳
حاج غلامرضا سازگار
نویسنده : دختر قم
تاریخ : دوشنبه ٢۳ تیر ۱۳٩۳
محسن کاویانی - شاعر آیینی
نویسنده : دختر قم
تاریخ : دوشنبه ٢۳ تیر ۱۳٩۳
سجده ملائکه بر آدم
نویسنده : دختر قم
تاریخ : یکشنبه ٢٢ تیر ۱۳٩۳

اِنَّ السُّجُودَ مِنَ الْمَلَائِکَةِ لاِدَمَ لَمْ یَکُنْ لاِدَمَ وَ اِنَّمَا کَانَ ذَلِکَ طَاعَةً لِلَّهِ وَ مَحَبَّةً مِنْهُمْ لاِدَمَ

امام هادی علیه السلام فرمودند: سجده ملائکه بر حضرت آدم، عبادت آدم نبود! بلکه عبادت و اطاعت از خداوند متعال و محبت به حضرت آدم بود.

بحار الأنوار ج‏11 ص 139




:: برچسب‌ها: امام هادی علیه السلام, حدیث, بحارالانوار

بدترین اخلاق
نویسنده : دختر قم
تاریخ : یکشنبه ٢٢ تیر ۱۳٩۳

الْجَهْلُ وَ الْبُخْلُ اَذَمُّ الْاَخْلَاقِ

امام هادی علیه السلام فرمودند: جهل و بخل ناپسندترین خلقیات هستند.

بحار الأنوار ج‏1 ص 94




:: برچسب‌ها: امام هادی علیه السلام, بحارالانوار, حدیث

حسن ظن و سوء ظن
نویسنده : دختر قم
تاریخ : یکشنبه ٢٢ تیر ۱۳٩۳

اِذَا کَانَ زَمَانٌ الْعَدْلُ فِیهِ اَغْلَبُ مِنَ الْجَوْرِ فَحَرَامٌ اَنْ یَظُنَّ بِاَحَدٍ سُوءاً حَتَّى یَعْلَمَ ذَلِکَ مِنْهُ وَ اِذَا کَانَ زَمَانٌ الْجَوْرُ اَغْلَبُ فِیهِ مِنَ الْعَدْلِ فَلَیْسَ لِاَحَدٍ اَنْ یَظُنَّ بِاَحَدٍ خَیْراً مَا لَمْ یَعْلَمْ ذَلِکَ مِنْهُ

امام هادی علیه السلام فرمودند: زمانی که عدالت در جامعه بیشتر از ستمگرى باشد، باید نسبت به همه خوش بین باشی و تا از کسی بدی ندیدی نباید به او گمان بد ببری! ولی زمانی که ستمگری بیش از عدالت باشد نباید به کسی گمان خوب ببری مگر آنکه بدان علم پیدا کنی!

بحار الأنوار ج‏75 ص 370




:: برچسب‌ها: امام هادی علیه السلام, بحارالانوار, حدیث

از حسادت بپرهیز!
نویسنده : دختر قم
تاریخ : یکشنبه ٢٢ تیر ۱۳٩۳

اِیَّاکَ وَ الْحَسَدَ فَاِنَّهُ یَبِینُ فِیکَ وَ لَا یَعْمَلُ فِی عَدُوِّکَ

امام هادی علیه السلام فرمودند: از حسادت بپرهیز، که این خوى زشت در تو آشکارا دیده مى‏شود بى‏آنکه در دشمنت اثرى بگذارد!

بحار الأنوار ج‏75 ص 370




:: برچسب‌ها: امام هادی علیه السلام, بحارالانوار, حدیث

حکمت در برخی ها اثر نمی گذارد!
نویسنده : دختر قم
تاریخ : یکشنبه ٢٢ تیر ۱۳٩۳

الْحِکْمَةُ لَا تَنْجَعُ فِی الطِّبَاعِ الْفَاسِدَةِ

امام هادی علیه السلام فرمودند: حکمت در طبیعت‏هاى فاسد نفوذ نمى‏کند.

بحار الأنوار ج‏75 ص 370




:: برچسب‌ها: امام هادی علیه السلام, حدیث, بحارالانوار

یاد مرگ
نویسنده : دختر قم
تاریخ : یکشنبه ٢٢ تیر ۱۳٩۳

اُذْکُرْ مَصْرَعَکَ بَیْنَ یَدَیْ اَهْلِکَ وَ لَا طَبِیبَ یَمْنَعُکَ وَ لَا حَبِیبَ یَنْفَعُکَ

امام هادی علیه السلام فرمودند: لحظه مرگ و پیکر افتاده خود را در پیش زن و فرزندت به یاد آور، همان وقتی که پزشکی نمی تواند مرگ را از تو دور کند. و دوستى نمی تواند به تو نفعى برساند.

بحار الأنوار ج‏75 ص 370




:: برچسب‌ها: امام هادی علیه السلام, بحارالانوار, حدیث

سحرخیزی و گرسنگی
نویسنده : دختر قم
تاریخ : یکشنبه ٢٢ تیر ۱۳٩۳

السَّهَرُ اَلَذُّ لِلْمَنَامِ وَ الْجُوعُ یَزِیدُ فِی طِیبِ الطَّعَام‏

امام هادی علیه السلام فرمودند: سحر خیزی، خواب را لذیذتر می کند و گرسنگى طعم غذا را می افزاید.

بحار الأنوار ج‏75 ص 369




:: برچسب‌ها: امام هادی علیه السلام, حدیث, بحارالانوار

صابر و جازع
نویسنده : دختر قم
تاریخ : یکشنبه ٢٢ تیر ۱۳٩۳

الْمُصِیبَةُ لِلصَّابِرِ وَاحِدَةٌ وَ لِلْجَازِعِ اثْنَتَانِ

امام هادی علیه السلام فرمودند: مصیبت برای کسی که صبر می کند فقط یکی است، ولی برای کسی که بی تابی می کند دو برابر است!

بحار الأنوار ج‏75 ص 369




:: برچسب‌ها: امام هادی علیه السلام, حدیث, بحارالانوار

از خود راضی!
نویسنده : دختر قم
تاریخ : یکشنبه ٢٢ تیر ۱۳٩۳

مَنْ رَضِیَ عَنْ نَفْسِهِ کَثُرَ السَّاخِطُونَ عَلَیْهِ

امام هادی علیه السلام فرمودند: هر که از خود راضى باشد افراد زیادی از او ناراضی خواهند بود.

بحار الأنوار ج‏75 ص 369




:: برچسب‌ها: امام هادی علیه السلام, بحارالانوار, حدیث

فرق دنیا و آخرت
نویسنده : دختر قم
تاریخ : یکشنبه ٢٢ تیر ۱۳٩۳

النَّاسُ فِی الدُّنْیَا بِالْاَمْوَالِ وَ فِی الْآخِرَةِ بِالْاَعْمَالِ

امام هادی علیه السلام فرمودند: مردم در دنیا به مال و اموال مفتخرند و در آخرت به اعمال نیک!

بحار الأنوار ج‏75 ص 369




:: برچسب‌ها: امام هادی علیه السلام, بحارالانوار, حدیث

دنیا بازار است
نویسنده : دختر قم
تاریخ : یکشنبه ٢٢ تیر ۱۳٩۳

الدُّنْیَا سُوقٌ رَبِحَ فِیهَا قَوْمٌ وَ خَسِرَ آخَرُونَ

امام هادی علیه السلام فرمودند: دنیا بازاری است که گروهى سود برده‏ و گروهى زیان‏ می کنند.

بحار الأنوار ج‏75 ص 366




:: برچسب‌ها: امام هادی علیه السلام, بحارالانوار, حدیث

مَنْ هَانَتْ عَلَیْهِ نَفْسُهُ فَلَا تَأمَنْ شَرَّهُ

امام هادی علیه السلام فرمودند: کسى که براى خود ارزشى قائل نباشد خود را از شرش در امان مدان!

بحار الأنوار ج‏75 ص 365




:: برچسب‌ها: امام هادی علیه السلام, بحارالانوار, حدیث

حدیثی از امام هادی علیه السلام
نویسنده : دختر قم
تاریخ : شنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۳

اِنَّ اللهَ جَعَلَ الدُّنْیَا دَارَ بَلْوَى وَ الْآخِرَةَ دَارَ عُقْبَى وَ جَعَلَ بَلْوَى الدُّنْیَا لِثَوَابِ الْآخِرَةِ سَبَباً وَ ثَوَابَ الْآخِرَةِ مِنْ بَلْوَى الدُّنْیَا عِوَضاً

امام هادی علیه السلام فرمودند: خداوند دنیا را جایگاه گرفتارى، و آخرت را خانه پاداش قرار داد. و گرفتارى دنیا را سبب براى ثواب آخرت، و ثواب آخرت را عوض  برای گرفتارى دنیا مقرر فرمود.

بحار الأنوار ج‏75 ص 365




:: برچسب‌ها: امام هادی علیه السلام, حدیث, بحارالانوار

پوستر امام علی النقی علیه السلام
نویسنده : دختر قم
تاریخ : شنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۳
امام هادی علیه السلام
نویسنده : دختر قم
تاریخ : شنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۳
پوستر زیبای امام هادی علیه السلام
نویسنده : دختر قم
تاریخ : شنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۳
الا ولایت تو خلق را تمام هدایت ...
نویسنده : دختر قم
تاریخ : شنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۳

الا ولایت تو خلق را تمام هدایت 

به جمله جملۀ گفتار تو پیام هدایت 

ائمه‌اند هدایتگر و تو در همه هادی 

از آن بلند زنام تو گشته نام هدایت 

تو چارمین علی استی و زاده سه محمّد 

تویی تو هادی و بر حضرتت سلام هدایت 

کلام تو همه نور است، همچو آیۀ قرآن 

دعای جامعه‌ات تا ابد نظام هدایت 

محمد ابن علی در تو دید روی علی را 

که خورده است به نورت گره، زمام هدایت 

هدایت است همه شیوۀ خدا و تو هادی 

تو را رواست ز سوی خدا مقام هدایت 

 

سلام بر تو و بر نام و کنیه و نسب تو 

ابا الحسن، اب و اُمَّم فدای اُمّ و اب تو 

 

تو یازده صدف بحر نور را گهر استی 

در آسمان هدایت الی الابد قمر استی 

دهم وصی محمّد نهم سلاله زهرا 

نهم ولی خدا را نکوترین پسر استی 

تو را ملائک هفت آسمان درود فرستند 

ز شش جهت که تو مهرِ جمال دادگر استی 

به پنج حس وچهار عنصر وسه روح و دو گیتی 

به امر خالق سرمد امام و راهبر استی 

امام یازدهم حجت دوازدهم را 

به اقتدار جلال محمدی پسر استی 

ز هر چه گویم و گویند قدر تواست فراتر 

ز هر چه گفتم و گفتند باز خوب‌تر استی 

 

سلام بر تو که آیینه جمال خدایی 

سلام بر تو که در تیرگی چراغ هُدایی 

 

شب ولادت تو باز، نور یافت ولادت 

سرور شیعه بوَد در ولادت تو عبادت 

خدا گواست که مهر تو ای امام هدایت 

سعادت است سعادت، سعادت است سعادت 

مرا چه زهره که در وصف تو زبان بگشایم 

پیمبران خدا راست بر تو عرض ارادت 

تو هادی همه‌ای، خلق را به سوی خداوند 

به روز حشر همه هادیان دهند شهادت 

قسم به «سامره» و آستان و صحن و سرایت 

تو را کرامت و ما را سؤال آمده عادت 

اگر به راه تو فیض شهادتم به کف آید 

خدا گواست که خوشتر بوَد ز روز ولادت 

 

حریم توست همانا مطاف صبح و مسایم 

تبلور نجف و کاظمین و کرب و بلایم 

 

هماره شیعه به دامن سرشک شوق ببارد 

که از زبان تو با خود دعای جامعه دارد 

زیارتی است که باشد شناسنامۀ عترت 

فضائلی است که نتوانَدَش کسی بشمارد 

زیارتی است که باید هماره شیعه بخواند 

فقط نه آنکه بخواند، به لوح دل بنگارد 

به شرح جامعه باید کتاب‌ها بنویسند 

بشر بخواند و بر گوش جان خود بسپارد 

زیارتی است که چون آیه‌های وحی، نباید 

کسی به یک خط آن دست بی‌وضو بگذارد 

زیارتی است که فرهنگ اهل بیت در آن است 

زیارتی که عبارات آن نظیر ندارد 

 

زیارتی است که در آن بود تمام ولایت 

بود تمام عبارات آن چراغ هدایت 

 

سلام بر تو که آیینۀ جمال خدایی 

سلام بر تو که در تیرگی چراغ هدایی 

سلام بر تو که دردانۀ امام جوادی 

سلام بر تو که نور دل امام رضایی 

سلام بر تو که جد امام منتظر استی 

سلام بر تو که فرزند سیدالشهدایی 

سلام بر تو که کعبه، سلام بر تو که حجی 

سلام بر تو که مسعا و مروه‌ای و صفایی 

سلام بر تو که از «سامرا» ز لطف و عنایت 

به دردهای دوا ناپذیر خلق، دوایی 

سلام بر تو که چارم علی ز نسل رسولی 

سلام بر تو که عین الحیوة خضر بقایی 

 

سلام "میثم" بی‌دست و پا به لطف و عطایت 

که گشته چون منِ ناقابلی مدیحه سرایت

سازگار




:: برچسب‌ها: امام هادی علیه السلام, شعر, سازگار

ای هدایت راه خود را یافته در کوی تو ...
نویسنده : دختر قم
تاریخ : شنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۳

ای هدایت راه خود را یافته در کوی تو

وی چراغ عقل روشن از فروغ روی تو

هادیان خلق را خطّ طریقت سوی تو

جنّت اهل ولا هم خُلق تو هم خوی تو

 

ای محمّد (ص) را وصی ای ربّ اعلا را ولی

هادی امّت دهم مولای ما چارم علی

 

پیکر توحید را روح مطهّر کیست؟ تو

شمع جمع محفل آل پیمبر کیست؟ تو

راهیان نور را هادی و رهبر کیست؟ تو

دُرّ نه دریا و دریای دو گوهر کیست؟ تو

 

آفتاب سامره چشم و چراغ مرتضی

جدّ پاک مهدی و نجل جواد ابن الرّضا

 

نام نیکویت علی خُلقت علی خُویت علی

صدق و اخلاصت علی آیینه ی رویت علی

وجه نیکو، چشم و ابرو، دست و بازویت علی

ای ثنا خوانت محمّد ای ثناگویت علی

 

سوّمین ابن الرّضا باب امام عسکری

کرده در چشم هدایت طلعتت روشنگری

 

شهریاران جهان خاک سرِ کوی تواند

خوب رویان دو عالم عاشق روی تواند

اختران آسمانی قطره ی جوی تواند

عرشیان و فرشیان با هم ثناگوی تواند

 

آیه های وحی در خال و خط رخسار توست

حرف حرف «جامعه» از لعل گوهر بار توست

 

جامعه موجی ست از دریای عرفان شما

جامعه نوری ست از لب های خندان شما

جامعه بحری ست از انوار قرآن شما

جامعه برقی ست از خورشید تابان شما

 

جامعه ما را سوی عترت هدایت می کند

روح را مست می ناب ولایت می کند

 

تو علیِّ چارم و ابن الرّضای دوّمی

تو چراغ انجمن هایی و ماه انجمی

تو جمال حیِّ سبحانی به چشم مردمی

تو جواد ابن رضا نجل امام هشتمی

 

نجل وجه الله را در خط و خالت یافتم

چارده خورشید در ماه جمالت یافتم

 

دادها ماندند و چون دود از میان بیداد رفت

هر چه در عالم جز آثار شما از یاد رفت

شوکت عبّاسیان با نامشان بر باد رفت

هر چه در عالم جز آثار شما از یاد رفت

 

ایّها الهادی النّقی راه هدایت راه توست

آنچه باقی مانده قول نَحنُ وجه الله توست

 

گر چه قلب پاکت از زخم زبان آزرده اند

گر چه روز و شب بلاها بر سرت آورده اند

گر چه در حقّ تو ای مولا ستم کرده اند

گر چه با اجبار در بزم شرابت برده اند

 

شعر نابت خصم را در اضطراب انداخته

نقش دشمن را در آن محفل به آب انداخته

 

شعر نابی را که خواندی سر بسر هشدار بود

بر سر آن بی خبر فریاد آتش بار بود

هر کلامت یک نهیب از داور قهّار بود

شعر نه، بر جان آن جانی، شرارِ نار بود

 

آن ستمگر را رگفتار تو حالی داد دست

کرد اظهار ندامت جام را در هم شکست

 

ایّها الهادی النّقی یابن النُّجوم الزّاهره

اختر برج شرف یابن البدورِ الباهره

جدِّ پاک مهدی و نجل بتول طاهره

پر زند مرغ دلم هر شب به سوی سامره

 

هر که بودم هر که هستم هست و بودم خاک توست

سینه ی من سامره، قلبم حریم پاک توست

 

ای تمام آفرینش یکدم از عمر کمت

زنده جان پیکر توحید از فیض دمت

شمع جمع عالمی، پروانه جان عالمت

آبروی صورت خورشید خاک مقدمت

 

ای ولیِّ حقّ! تو سرمست ولایت کن مرا

هادی عالم به سوی خود هدایت کن مرا

 

کیستم من خاک زوّار امام هادیم

هر که هستم عبد دربار امام هادیم

بوته ی خاریس به گلزار امام هادیم

سائلی بر گرد دیوار امام هادیم

 

روز اوّل ساکن این بوستانم کرده اند

از کرامت «میثم» این خاندانم کرده اند

سازگار




:: برچسب‌ها: امام هادی علیه السلام, شعر, سازگار

ای کعبه ی دل کوی تو یا حضرت هادی ...
نویسنده : دختر قم
تاریخ : شنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۳

ای کعبه ی دل کوی تو یا حضرت هادی

وی قبله ی جان روی تو یا حضرت هادی

ای چشم همه سوی تو یا حضرت هادی

ای خلق ثناگوی تو یا حضرت هادی

 

آیینه اجلال نبی کیست تویی تو

چارم علی از آل نبی کیست تویی تو

 

تو اختر برج نبوی شمس هدایی

ماه علوی آینه ی حسن خدایی

فرمانده ی ملک قدر و جیش قضایی

آری تو علیّ ابن جواد ابن رضایی

 

خوبان جهان نور هدایت ز تو دارند

ارواح رسل روح ولایت ز تو دارند

 

تو جانی و در کالبد کلّ وجودی

تو وجه خدا آینه ی غیب و شهودی

تو نیّت و تکبیر و قیامیّ و قعودی

تو رابطه ی خلق و خداوند و دودی

 

از فیض تو منّت به سر خلق نهادند

با مهر تو دادند به ما آنچه که دادند

 

ای گوهر توحید به درج دهن تو

روییده به هر سو گل وحی از چمن تو

انوار خدا در تو و حسن حسن تو

ما جامعه داریم ز فیض سخن تو

 

زین جامعه دل سوی تولای تو راهی است

هر جمله آن جلوه ای از وحی الهی است

 

از سامره خیزد به فلک نور حقایق

دل ها به طواف حرم قدس تو شایق

مرهون تو روز و شب و ساعات و دقایق

روزی خود خوان کرمت جمله خلایق

 

مدح تو ندای حق و جبریل منادی

نام تو علی کنیه زیبای تو هادی

 

من آبرو از خاک در سامره دارم

من خاطره ها از سفر سامره دارم

من جلوۀ طور از شجر سامره دارم

من عشق دو قرص قمر سامره دارم

 

هر جا که روم مرغ دلم در حرم توست

چشمم به تو و لطف و عطا و کرم توست

 

تو حجّت حق خلق به تأیید تو بنده

توحید و نبوّت به تولاّی تو زنده

جبریل به بام تو یکی مرغ پرنده

در بین قفس رام تو شیران درنده

 

کردند چو بر ماه جمال تو نظاره

پروانه صفت دور تو گشتند هماره

 

نور تو که از صبح ازل تافته در دل

خاموش نگردد به هزاران متوکّل

هرگز نشو محو، حق از فتنه باطل

آری نرسد بار کج خصم به منزل

 

قرآن همه را با سخن وحی دهد پند

هر چیز بود فانی جز وجه خداوند

 

ای جود تو همچون یم و افلاک حبابت

آوخ که رسید از ستم خصم عذابت

گریم به تو و غصّه بیحدّ و حسابت

افسوس که بردند سوی بزم شرابت

 

برخیرگی خصم و به بی شرمی او اف

خاکم به دهن جام می ات کرد تعارف

 

تو آیه تطهیری و رجس از تو به دور است

دل جای خدا و دهنت چشمه نور است

وای از متوکّل که چه بی شرم و جسور است

مست می و مست ستم و مست غرور است

 

با آن شرف و عزّت و اجلال معانی

می خواست که در محفل او شعر بخوانی

 

خواندی دو سه بیتی که بهم ریخت سرورش

بر خاک فکندی زیر تخت غرورش

گفتی سخن از آدمی و تنگی گورش

افتاد به تن لرزه بدان قدرت و زورش

 

لرزید ولی در پی اظهار ندامت

می زد همه دم تیشه به طوبای امامت

 

فریاد که زد زهر ستم شعله به جانت

افسوس که مسموم شدی چون پدرانت

آوخ که ز تن رفت برون تاب و توانت

سوزد جگرم بر تو و غمهای نهانت

 

«میثم» که به دل سوز و به سر شور تو دارد

باشد که به خاک حرمت چهره گذارد

سازگار




:: برچسب‌ها: امام هادی علیه السلام, شعر, سازگار

ای دهمین اختر برج هدا ...
نویسنده : دختر قم
تاریخ : شنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۳

ای دهمین اختر برج هدا

از تو هدایت شده خلق خدا

نام تو نام علی مرتضی

کنیۀ زیبای تو ابن الرّضا

دسته گل فاطمۀ اطهری

گوهر نُه یَم، یم دو گوهری

بحر به موج کرمت یک حباب

ذرّه ای از مهر رخت آفتاب

سامره با تربت پاکت بهشت

جنّت و زیبایی آن بی تو زشت

چرخ کهن پیش تو جِرمی صغیر

صد متوکّل به حضورت حقیر

جود تو چون لطف خدا متّصل

خاک درت آبروی اهل دل

وادی ایمن دل آرام تو

شیر درنه به قفس رام تو

آینۀ احمدی و داوری

نجل جواد و پدر عسکری

مروه صفا یافته از روی تو

کعبه نشانی بود از کوی تو

از تو بود بگوش جان سامعه

از تو بود زیارت جامعه

سزد سر از عرش بر آریم ما

کز تو چنین جامعه داریم ما

جامعه نه بلکه روایات نور

صفحه به صفحه همه آیات نور

جامعه یعنی آیت محکمه

دائره المعارف ائمّه

جامعه انوار هدایت بود

جامعه خورشید ولایت بود

گفت چنین راوی نیکو سیر

حکایتی ز آن شه والا گهر

که دیدم از فتنه این روزگار

گشت به مرکب متوکّل سوار

گفت که خلق از پی اجلال او

پیاده آیند به دنبال او

بود در آن عرصه میان همه

پای پیاده پسر فاطمه

هم قطرات عرقش بر جبین

هم به لبش ذکر خدای مبین

سوخته از آتش غیرت چو شمع

حرمت او شکسته در بین جمع

دیده چو ماه رخش دوختم

اشگ فشان ز آتش غم سوختم

گفتمش ای آیت حقّ الیقین

از متوکّل چه توّقع جز این

زین عمل زشت خود این زشت خو

بوده جسارت به تو مقصود او

گفت به پاسخ پسر فاطمه

نیست مرا از این ستم واهمه

من به مقام و رتبه و جاه، کم

از بچۀ ناقۀ صالح نیم

ناخن من به محضر ذات هو

نیست کم از ناقه و فرزند او

یعنی عمر ظلم پاینده نیست

بیشتر از سه روز او زنده نیست

بعد سه شب از دم شمشیر تیز

شد متوکّل بدنش ریز ریز

از پس او معتمد نابکار

گشت چو بر گُردۀ امّت سوار

داد جفا و ستم و قهر داد

تا پسر فاطمه را زهر داد

آن همه سر تا به قدم جان پاک

لاله صفت شد جگرش چاک چاک

سوخت از این غم دل اهل ولا

سامره شد در غم او کربلا

«میثم» اگر وصف غمش می کند

اشک نثار حرمش می کند

سازگار




:: برچسب‌ها: امام هادی علیه السلام, شعر, سازگار

ای به همه هادیان تو هادی و رهبر 

حجت حقّ و دهم وصی پیمبر 

هم علی چارم از محمّد سوم 

هم دُرِ نُه‌بحر نور و بحرِ دوگوهر 

ابن رضا هادی النقی ولی الله 

نجل علی، زادۀ بتول مطهر 

عمر کمت بیشتر ز عمر زمان‌ها 

فیض دمت روح صدمسیح به پیکر 

ماه جمال تو گشته غرق ستاره 

از اثر بوسۀ جواد مکرر 

سامره‌ات قبلۀ قلوب ملایک 

صحن تو از مسجدالحرام، فراتر 

مثل نبی ماه را کنی به دو نیمه 

مثل علی می‌‌کَنی ز جا درِ خیبر

مثل حسن صبر می‌کنی به مصائب 

مثل حسینت توانِ نهضت دیگر 

کفش غلام تو به که صد «متوکل»

بهر تواضع نهند بر کف آن سر 

جامعه دارد «دعای جامعه» از تو 

ای به فدای تو جمع اول و آخر 

جامعه یعنی شناس نامۀ عترت 

جامعه یعنی کلام حضرت داور 

جامعه یعنی هزار گردونْ خورشید 

جامعه یعنی هزار دریا گوهر 

جامعه یعنی همان عصارۀ قرآن 

جامعه یعنی همان تبلورِ کوثر 

جامعه یعنی تمام نور نبوّت 

جامعه یعنی مقام احمد و حیدر 

جامعه یعنی حیات شیعه به دنیا 

جامعه یعنی نجات خلق به محشر 

طاعت خلقت بدون مهر تو فردا 

با گنه کلّ خلقت است برابر 

مؤمن، بی مهرتان ندارد ایمان 

حتی سلمان و هم جناب ابوذر 

گرچه ز تو دورم ای به من همه نزدیک!

گویی بگْرفته‌ام مزار تو در بر 

طایر جانم شده مقیم حریمت 

مرغ دلم می‌زند به سامره‌ات پر 

وای به عباسیان که با تو چه کردند 

از ره بیداد، آن گروه ستمگر 

از متوکل کشیدی آنچه کشیدی 

بیشتر از این ورا نبود میسر 

با چه گنه برد سوی بزم شرابت 

ای بدنت پاکتر ز روح مطهر 

از می رجس و پلید خویش تعارف 

کرد به تو ای عزیز فاطمه، ساغر

کاش که می‌ریخت آسمان به زمین خون 

کاش که می‌شد زمین شرارۀ آذر 

ای تو جگر پارۀ جواد الائمه 

وی جگرت پاره پاره چون گلِ پرپر 

باور شیعه نبود کز اثرِ زهر 

از جگرت با نفس شراره کشد سر 

گرچه به جانت رسید زخم مداوم 

پیکر پاکت به خون نگشت شناور 

رأس منیرت دگر چو جد غریبت 

با لب عطشان جدا نگشت ز پیکر 

گرچه کشاندند سوی بزم شرابت 

گشت به تو دم به دم جسارت دیگر 

چوب نزد بر لبت دگر متوکل 

در ملاء عام نزد دختر و خواهر 

سوز بده تا هماره اشک بریزد 

دیدۀ «میثم» برای آل پیمبر

سازگار




:: برچسب‌ها: امام هادی علیه السلام, شعر, سازگار

سیّدنا حضرت هادی سلام ...
نویسنده : دختر قم
تاریخ : شنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۳

ای دهمین رهبر والا مقام

نجل محمد خلف نه امام 

روح دعا، روح سجود و قیام 

سایة لطفت به سر خاص و عام 

 

مهر تو امضای صلات و صیام 

سیّدنا حضرت هادی سلام 

 

آینة احمدی و مرتضی 

واقف آینده ای و ما مضی 

هادی راه قدری و قضا 

نجل جواد استی و ابن الرضا 

 

جدّ و پدر هر دو امام همام 

سیّدنا حضرت هادی سلام 

 

خازن جنت به سرایت فقیر 

پیش جلالت متوکل حقیر 

ملک دل اهل ولا را امیر 

دل که نباشد به ولایت اسیر 

 

نور الهی است بر آن دل حرام 

سیّدنا حضرت هادی سلام 

 

ای ز کرامت شده غمخوار من 

اشک تو در چشم گهربار من 

نام تو و ذکر تو گفتار من 

سامرة توست دل زار من 

 

ای حرم دل ز تو بیت الحرام 

سیّدنا حضرت هادی سلام 

 

ای غمت از جور عدو بی حساب 

ای جگر شیعه برایت کباب 

دیده مدام از متوکل عذاب 

از چه تو را برد به بزم شراب 

 

خوب گرفتند ز تو احترام 

سیّدنا حضرت هادی سلام 

 

خون عوض اشک فشانم همه 

نیست به سوز جگرم خاتمه 

ناله شده بر لب من زمزمه 

بزم شراب و پسر فاطمه 

 

سوزد از این غم جگرم صبح و شام 

سیّدنا حضرت هادی سلام 

 

حیف که ای بضعة پاک جواد 

خصم ستم پیشه تو را زهر داد 

داغ تو را بر دل عالم نهاد 

دور تو کم بود و مصائب زیاد 

 

عمر تو با خون جگر شد تمام 

سیّدنا حضرت هادی سلام 

 

سینه ز سوز مِحَن ات سوخت سوخت 

شمع صفت جان و تنت سوخت سوخت 

شیعه به هر انجمنت سوخت سوخت 

آه که قلب حسنت سوخت سوخت 

 

اشک فشاند ز فراقت مدام 

سیّدنا حضرت هادی سلام 

 

حیف که شد صحن و سرایت خراب 

زائر قبر تو شده آفتاب 

غربت تو کرده دلم را کباب 

خون چکد از دیده به جای گلاب 

 

سوخت از این غم جگر خاص و عام 

سیّدنا حضرت هادی سلام

سازگار




:: برچسب‌ها: امام هادی علیه السلام, شعر, سازگار

ای از غم تو بر جگر سنگ شراره ...
نویسنده : دختر قم
تاریخ : شنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۳

ای از غم تو بر جگر سنگ شراره

وی در همه ی عمر ستم دیده هماره

سنگینی اندوه تو از کوه فزون تر

غم های فراوان تو بیرون ز شماره

کی مثل تو در حبس ستم بازوی بسته

بر قبر خود از جور عدو کرده نظاره

تو آیه تطهیری و دشمن به چه جرأت

با جام می خود به سویت کرده اشاره

از هجر تو باید کمر کوه شود خم

جایی که گریبان ولایت شده پاره

تا ماه جمالت به دل خاک نهان شد

بر چهره ز چشم حسنت ریخت ستاره

سوزد جگرم بر تو که با پای پیاده

همراه عدو رفتی و او بود سواره

از تیغ زبان زخم فراوان به دلت بود

کز زهر ز پا تا به سرت سوخت دوباره

فوجی پی آزار دلت دست گشودند

قومی ز دفاع تو گرفتند کناره

«میثم» دگر از این غم جانسوز نگویی

کز نوک قلم جای سخن ریخت شراره

سازگار




:: برچسب‌ها: امام هادی علیه السلام, شعر, سازگار

هدایت می کند نامت زمین و آسمانها را ...
نویسنده : دختر قم
تاریخ : شنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۳

هدایت می کند نامت زمین و آسمانها را

طراوت می دهد لحنت کویر خشک جانها را

امام پیرهای قوم بودی ,هشت سالت بود

تو می دانستی از اول نشان بی نشان ها را

ببخشایم اگر نام شما را بی وضو بردم

نقی نور است و چون آیینه می بندد زبانها را

زبانم قاصر است ای حضرت هادی مرا دریاب

که گم کردند بعضی هم زبانانم نشان ها را

دلم تنگ است خواهش می کنم مولای خوبی ها

که ننویسی به پای شاعران آن بدزبان ها را

ببین این اشکها را , غربتت را خوب می فهمم

تو آن نوری که در زندان جلا می داد جانها را

خودت می بینی و می دانی و آگاه تر هستی

که فرزندت می آید تا ورای داستانها را

دعا کن استجابت را برای ندبه های ما

جواب بد دلان را، بی دلان را، مهربان ها را

نغمه مستشارنظامی




:: برچسب‌ها: امام هادی علیه السلام, شعر, نغمه مستشار نظامی

لطف امام هادى و نور ولایتش ...
نویسنده : دختر قم
تاریخ : شنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۳

لطف امام هادى و نور ولایتش

ما را اسیر کرده به دام محبّتش

بر لطف بى کرانۀ او بسته ‏ایم دل

امشب که جلوه گر شده خورشید طلعتش

منّت خداى را که به ما کرده مرحمت

توفیق برگزارى جشن ولادتش

تبریک باد بانوى کبرى سمانه را

کین غنچه بر دمید ز گلزار عصمتش

ماه تمام و نیمۀ ذى حجّه مطلعش

خیر کثیر و کوثر قرآن بشارتش

این است آن امام که تقدیر ایزدى

بعد از جواد داده مقام امامتش

این است آن امام که ذرات کائنات

اقرار کرده‏ اند به جود و کرامتش

این است آن امام که در برکة السّباع

شیران شوند رام و گذارند حرمتش

این است آن امام که از نقش پرده هم

ایجاد شیر زنده کند حکم قدرتش

این است آن امام که دشمن به چند بار

رخسار عجز سوده به درگاه عزّتش

سر تا به پاى عاطفه و مرحمت ولى

دشمن به لرزه آمده از برق هیبتش 

آن سومین ابوالحسن از خاندان وحى

چون سه على دیگر باشد عبادتش

افزون ز ریگ هاى بیابان عطاى او

بیش از ستاره ‏هاى درخشان فضیلتش

مائیم و دست و دامن آن حجّت خدا

چون ناامید کس نشود از عنایتش

گردیده‏ ایم جمع به ذیل لواى او

افکنده‏ ایم دست به دامان رحمتش

از آستان قدس رضا هدیه مى‏ کنیم

آه دلى به غربت و اشکى به تربتش

یارب بحقّ فاطمه با فتح کربلا

بگشا بروى ما همه راه زیارتش

از لطف آن امام «مؤیِّد» مؤیَّد است

کو را نشان خدمت آل محمّد است

سیّد رضا مؤیّد




:: برچسب‌ها: مؤید, امام هادی علیه السلام, شعر

یادتان هست نوشتم که دعا می خواندم

داشتم کنج حرم جامعه را می خواندم

از کلامت چه بگویم که چه با جانم کرد

محکماتِ کلماتِ تو مسلمانم کرد

کلماتی که همه بال و پر پرواز است

مثل آن پنجره که رو به تماشا باز است

کلماتی که پر از رایحۀ غار حراست

خط به خط جامعه آیینۀ قرآن خداست

عقل از درک تو لبریز تحیر شده است

لب به لب کاسۀ ظرفیت من پر شده است

همۀ عمر دمادم نسرودیم از تو

قدر درکِ خودمان هم نسرودیم از تو

من که از طبع خودم شِکوه مکرر دارم

عرق شرم به پیشانیِ دفتر دارم

شعرهایم همه پژمرد و نگفتم از تو

فصلی از عمر ورق خورد و نگفتم از تو  

دل ما کی به تو ایمان فراوان دارد

شیرِ در پرده به چشمان تو ایمان دارد

بیم آن است که ما یک شبه مرداب شویم

رفته رفته نکند جعفر کذاب شویم

تا تو را گم نکنم بین کویر ای باران!

دست خالیِ مرا نیز بگیر ای باران!

من زمین گیرم و وصف تو مرا ممکن نیست

کلماتم کلماتیست حقیر ای باران!

یاد کرد از دل ما رحمت تو زود به زود

یاد کردیم تو را دیر به دیر ای باران!

نام تو در دل ما بود و هدایت نشدیم

مهربانی کن و نادیده بگیر ای باران!

ما نمردیم که توهین به تو و نام تو شد

ما که از نسل غدیریم، غدیر ای باران!

پسر حضرت دریا! دل ما را دریاب

ما یتیمیم و اسیریم و فقیر ای باران!

سامرا قسمت چشمان عطش خیزم کن

تا تماشا کنمت یک دل سیر ای باران!

بگذارید کمی از غمتان بنویسم

دو سه خط روضه از این درد نهان بنویسم

گریه بر داغ شما عین ثواب است ثواب

بار دیگر پسر فاطمه و بزم شراب ... 

سید حمیدرضا برقعی




:: برچسب‌ها: امام هادی علیه السلام, شعر, حمید رضا برقعی

نور نامت برده هادی رونق مهتاب را ...
نویسنده : دختر قم
تاریخ : جمعه ٢٠ تیر ۱۳٩۳

نور نامت برده هادی رونق مهتاب را

سوز قرآن خواندنت می گیرد از شب خواب را

آسمان نزدیک نزدیک است و می بیند زمین

معجزات نابی از آن گوهر نایاب را

چشم می بندی.شب است و سامرا بی نور و سرد

چشم را بگشای و روشن کن دل سرداب را

می شناسی مردمان بی مروت را تو خوب

دیده ای با چشم خود صد جعفر کذاب را

بزم خفاشان مجال نام پر نور تو نیست

شیر کُرنش می کند خورشید عالمتاب را

یا نقی سلطان مظلومان نقی مولای صبر

بعد ازین با نام تو پر می کنم هر قاب را

نغمه مستشار نظامی




:: برچسب‌ها: نغمه مستشار نظامی, امام هادی علیه السلام, شعر

ای نجل جواد، ابن رضا، حضرت هادی ...
نویسنده : دختر قم
تاریخ : جمعه ٢٠ تیر ۱۳٩۳

ای نجل جواد، ابن رضا، حضرت هادی

بگرفته حسن بر تو عزا حضرت هادی

یک عمر ستم دیـده ز جور «متوکل»

در آینه صبح و مسا حضرت هـادی

دل سوخته از طعنه و از زخم زبان‌ها

خونین جگر از زهر جفا حضرت هادی

بردند همان شب که سوی بـزم شرابت

چون از تو نکردند حیا حضرت هادی

افسوس که کشتند تـو را از ره بیـداد

بی جرم و گنه، قوم دغا حضرت هادی

افسوس، به جور از حرم مادر و جدت

گشتی تو غریبانه جدا حضرت هادی

کس از غم ناگفته‌ات ای یوسف زهرا

آگاه نشد غیر خـدا حضرت هـادی

کشتند تو را در دل غربت، به چه جرمی؟

ای جان جهانت بـه فدا! حضرت هادی

بزم می و خون دل و حبسِ ستم و زهر

حق تو عجب گشت ادا حضرت هادی

در ماتـم تـو ای خلف پـاک پیمبـر

شد سامره چون کرب و بلا حضرت هادی

"میثم" به تو و غربت تو اشک فشاند

ای کشته بی‌جرم و خطا حضرت هادی

سازگار




:: برچسب‌ها: سازگار, امام هادی علیه السلام, شعر

بال کسی به اوج هوایت نمی رسد

حتی ملک به گرد دعایت نمی رسد

دسـتان آسمان به بلنـدای آسمان

بر خاک ریشه های عبایت نمی رسد

آقا بدون نور تو حتی فرشته هم

گمراه می شود ؛ به هـدایت نمی رسد

تو چهارمین علی سریر ولایتی

درک زمین به فهم ولایت نمی رسد

فخر گدایی سر کویت همین بس است

صد پادشاه هم به گدایت نمی رسد

 

ما را غلام حضرت هادی نوشته اند

دیوانگان غیر ارادی نوشته اند

 

وقتی قرار شد که کمی سروری کنم

باید همیشه پای شما نوکری کنم

روی زمین که رد و نشان از شما کم است

باید نظر به نقطه ی بالاتری کنم

وقتی قرار شد به تو نزدیک تر شوم

باید که التماس به چشم تری کنم

بار رسالت غم تو روی دوش من

پس می توان به عشق تو پیغمبری کنم

با این گدایی سر کوی تو بی گمان

باید به کل عالمیان سروری کنم

 

چون دل میان زلف کسی ساده گم شدم

شکر خدا اسیر امام دهم شدم

مسعود اصلانی




:: برچسب‌ها: امام هادی علیه السلام, مسعود اصلانی, شعر

احسان خانواده تان از قدیم بود

آن قدر روی بام شما یاکریم بود

راه تو را نیاز به خدمت گذار نیست

پرده نگاه دار سرایت نسیم بود

ای آن که چوب دستی بازیِ کودکیت

مثل عصای معجزه های کلیم بود

بیراهه بود راه، بدون هدایتت

تنها صراط نور شما مستقیم بود

 

نام تو جلوه ای ست از اسماء پنج تن

هم گشته ای امام علی، هم ابالحسن

 

وقتش شده که باز به سجاده رو کنید

وقتش رسیده با خودتان گفت و گو کنید

وقتش رسیده است که در چنته ی قنوت

کار شفاعت همه را باز رو کنید

باید حصیر ساده ی بی آبروی را

جا زیر پای داده و با آبرو کنید

گیرم که آبِ سَرد نیاورد خادمت

باید به آب گرم بهشتی وضو کنید

باید که باز زخم و جراحات شیعه را

با دست مرحمت گر مرهم، رفو کنید

 

امشب دوباره سمت خدا ساده می روید

از جاده ی حصیریِ سجاده می روید

حسین رستمی




:: برچسب‌ها: حسین رستمی, امام هادی علیه السلام, شعر

هرکه را آسمانی اش کردند ...
نویسنده : دختر قم
تاریخ : جمعه ٢٠ تیر ۱۳٩۳

هرکه را آسمانی اش کردند

در نگاه تو فانی اش کردند

که عطر و بوی تو داشت

غرقِ در مهربانی اش کردند

در بهشت خدا محبّ تو را

لایق حکمرانی اش کردند

و سپس عاشق ولایت را

تا ابد جاودانی اش کردند

از سبوی تو هرکسی مِی زد

مست آئینه خوانیش کردند

هر نبی را جدا جدا اوّل

پای درس تو فانی اش کردند

هرکسی را لیاقتی دادند

خرج دلبر جوانی اش کردند

 

با نگاهت دوباره زنده شدیم

تو نظر کرده ای که بنده شدیم

 

عشق سرمست دلربایی توست

عاشقِ جلوه ی خدایی توست

جـبرئیل آفـریـدن ای آقـا

ذرّه ای از هنرنمایی توست

ریزه خوار قدیمی ات حاتم

شغل حاتم فقط گدایی توست

از نگاه تو کفر می لرزد

این همان ارث مرتضایی توست

از دم تو مسیح جان گیرد

لیک عیسی خودش فدایی توست

کربلایی، مدینه ای، حاجی ست

هر محبّی که سامرایی توست

 

مست جام توایم یا هادی

ما غلام توایم یا هادی

 

دست خالی منم، کریم تویی

روح رحمان و یا رحیم تویی

فخر دارم به آسمان و زمین

چون امیر من از قدیم تویی

پیش دریای علم جاویدت

همه جاهل، فقط علیم تویی

عرش حق اعتبار دارد چون

ساکن کوی آن حریم تویی

بهر ایران بس است، استادِ

شاه عبدالعظیم تویی

تو کلیمُ اللَه از تبار علی

گفت موسی فقط کلیم تویی

کی شود شیعه ی شما گمراه؟

راه ایمان مستقیم تویی

 

با تو من تا خدا سفر کردم

با تو از لامکان گذر کردم

 

جامعه یک حدیث ناب تو بود

جامعه بهترین خطاب تو بود

هر سلامش معارفی کامل

این قدیمی ترین شراب تو بود

هست قرآن کتاب ختم رسل

به خدا جامعه کتاب تو بود

جامعه کٌنهِ معرفت سازی است

این زیارت در احتساب تو بود

پشت چشمان تو بُود خورشید

پس طلوع از پس نقاب تو بود

سحری من خدا خدا کردم

لحن لبیک حق جواب تو بود

جامعه، نافله و عاشورا

از وصایای مستجاب تو بود

 

هادی فاطمه دعایم کن

متّقی در ره خدایم کن

 

هرکه در این سرا ولایت داشت

از ولای شما روایت داشت

هرکسی در مسیر ایمانش

به خدا از شما هدایت داشت

مورد لطف حضرت زهراست

دلت از هرکسی رضایت داشت

تا خدا رفت و رستگارش کرد

هرکه را چشم تو عنایت داشت

در مسیر عبورتان آقا

مَلَکی پر به زیر پایت داشت

بهر بخشیدن تمام بشر

خاک پای شما کفایت داشت

دست خالی نرفته هرکس که

سفری سوی سامرایت داشت

 

طالب عزّت و سرورم من

با شما انعکاس نورم من

 

می رسد بوی حضرت هادی

عطر گیسوی حضرت هادی

قبله ی عاشقان و سرمستان

خم ابروی حضرت هادی

شیر هم صید می شود بین

پیچشِ موی حضرت هادی

ماه شرمنده می شود نزد

رخ مهروی حضرت هادی

در گلستان یار، شد مهدی

گل خوشبوی حضرت هادی

فخر دارد به باغ های بهشت

تربت کوی حضرت هادی

 

هرکه را فیض طاعتش دادند

مِی ِ ناب شهادتش دادند

 

حرف تو حرف ناب ایمان است

همه اش آیه های قرآن است

آن ولایت که گفته ای آقا

مرکز ثقل آن در ایران است

انقلابِ ولاییِ ایران

همه از التفات جانان است

لقب شیعه ی حقیقی ِ تو

به خدا لایق شهیدان است

گشته بیدار امّت اسلام

این همان وعده ی امامان است

دشمنی با گناه و استکبار

پر پرواز هر مسلمان است

هرکه تهدید می کند ما را

بی گمان در مسیر شیطان است

 

کاش می شد شهیدتان باشم

تا ابد رو سفیدتان باشم

 

گردش روزگار دست شماست

در خزان هم بهار دست شماست

من گرفتار سامرا هستم

اذن دیدار یار دست شماست

آبرو دارم از محبّت تو

هادیا، اعتبار دست شماست

ضرب شصتی نشان دشمن ده

یا علی ذوالفقار دست شماست

ای چهارم علی ز آل علی

کوثر خوشگوار دست شماست

بیقرارم تو التیامم ده

در دو عالم قرار دست شماست

شکر حق سائل شما هستم

روزیِ بی شمار دست شماست

 

من نمک گیر سفره ات هستم

از سبوی ولای تو مستم

جواد پرچمی




:: برچسب‌ها: جواد پرچمی, امام هادی علیه السلام, شعر

بالاتر از این هاست لوایی که تو داری ...
نویسنده : دختر قم
تاریخ : جمعه ٢٠ تیر ۱۳٩۳

بالاتر از این هاست لوایی که تو داری

خورشید دمیده ز عبایی که تو داری

از بنده نوازی و عطایی که تو داری

آقای جهان است گدایی که تو داری

 

ما خاک بخیلیم و شما ابر سخایی

محبوب شده از کرمت شغل گدایی

 

چون جامه که بر قامت زیبا بنشیند

مهر تو به دلهای مصفا بنشیند

هرکس به دلش مهر تو آقا بنشیند

مهرش به دل حضرت زهرا بنشیند

 

لطف خود زهراست که ما اهل یقینیم

آن روز دعا کرده که امروز چنینیم

 

تو آینه داری و کلام تو گهر بار

در وصف تو ماندند چه گفتار و چه اشعار

حقا که زلالی و نجیبی و نسب دار

بر شیر ندارد اثری زوزه ی کفتار

 

در عالم از این نکته هزاران اثر افتاد

با آل علی هر که در افتاد ور افتاد

 

بیراهه نرفتیم اگر هادی ما اوست

ذکر ولی الله همان جلوه ی یا هوست

چون شیشه ی عطری که به یک واسطه خوشبوست

در چنته ی ما نیست به جز مرحمت دوست

 

العبدُ و ما فی یده کان لمولاه

از برکت خورشید کند جلوه گری ماه

 

تو هادی مایی و جهان بی تو سراب است

اوصاف تو در آیه ی تطهیر کتاب است

تو عشق مدامی و دمت مستی ناب است

جای ولی الله کجا بزم شراب است؟

 

یک آیه بخوان آتش کفرش به یم افتد

یک شعر بگو کاخ و سرایش به هم افتد

 

گفتند شراب و دلت ای ماه کجا رفت

از مجلس بغداد سوی شام بلا رفت

لب پاره شد و ناله ی زینب به هوا رفت

خون از لب شه، روح زجان اُسرا رفت

 

شد مجلس اغیار همان بزم خرابه

وقتی که سر افتاد به دامان ربابه

سید علی رکن الدین




:: برچسب‌ها: امام هادی علیه السلام, شعر, سید علی رکن الدین

گفتن از شأن تو چه دشوار است

«اهل بیت نبوتی» آقا

«مهبط الوحی» و «معدن الرَّحمَه»

تو تمام کرامتی آقا

 
عادت و خلق و خویتان احسان

«أمرُکُم رشد» و حرفتان نور است

من چه گویم که «شأنکم حقٌ»

ذهن من از مقامتان دور است

 

خط به خط، جامعه کبیره تویی

چه نیازی به وصف من داری؟

صُلب تو نور و نسل تو نور است

فوق نوری فراتری، آری

 

تو ز قوم و قبیله‌ی آبی

و مبرّا زِ عیب و ایرادی

نامت آئینه را زِ رو برده

یا علیّ النّقی و یا هادی

  
دشمنت هرچه گفت باکی نیست

تو نقی، پاک، مثل بارانی

چشم «شاهین» و جغد و کرکس کور

تا همیشه همای یزدانی

 
«متوکل» امام این قوم است

همشان مثل "معتز" و "واثِق"

با دهان قصد نورتان دارند!

نورُکم حق و کلُّهم زاهِق ...

داود رحیمی




:: برچسب‌ها: امام هادی علیه السلام, شعر, داود رحیمی

السلام علی الامام المظلوم علی النقی
نویسنده : دختر قم
تاریخ : جمعه ٢٠ تیر ۱۳٩۳
پوستر با کیفیت امام هادی علیه السلام
نویسنده : دختر قم
تاریخ : جمعه ٢٠ تیر ۱۳٩۳
باران شدم از شوق پریدن به هوایت ...
نویسنده : دختر قم
تاریخ : جمعه ٢٠ تیر ۱۳٩۳

باران شدم از شوق پریدن به هوایت

شد کفتر بی‌گنبدِ تو، باز رهایت

ای صاحب آن «جامعه‌» پر شده از عشق!

خالی است چرا این همه در جامعه جایت؟

گفتی: «فَتَحَ اللهُ بِکُم» پنجره وا شد

گفتی: «و بِکُم یَختِم» و دل کرد هوایت

کی می‌رسد آن «اَشرَقَتِ الارض» بنورت

کی مست شود جامعه از جام  دعایت 

هر نیمه شب از ذکر تو روشن شده عالم

مستند ملائک همه از عطر عبایت

در بزم شراب آه! بگو مستِ خدایی

شاید متوکل کند اینگونه رهایت

رخصت بده یک لحظه که این پرده بیفتد

تا کاخ و ستونهاش بیفتند به پایت

وقتی که امامی و علی هم شده نامت

پیداست که در سامره شاهست، گدایت

یاد نجف افتادم و اشکم شده جاری

کو گنبد و گلدسته و ایوان طلایت؟

«اَنتم شُفَعائی» خبری بود که ما را

بُرد از دل شب تا سحری پشت صدایت

آه از تو چه پنهان، ... چه بگویم ... فقط اکنون

دست من و دامان تو و لطف خدایت

قاسم صرافان




:: برچسب‌ها: امام هادی علیه السلام, شعر, قاسم صرافان

آستان خدا کمال شما

هفت پرواز زیر بال شما

با شما می شود به قرب رسید

ای وصال خدا وصال شما

گاه با آدم و گهی با نوح

بی زمان است سن و سال شما

مثل جبرئیل می شود بالم

با همین غوره های های کال شما

دل سپردم، مباد پس بدهید!

گر چه ناقابل است، مال شما

 

بال ما را به آسمان ببرید

تا خداوند لا مکان ببرید

 

هر کسی که تو را سلام کند

به مقام تو احترام کند

کاش در صحن سامرات خدا

تا قیامت مرا غلام کند

پر و بال کبوترانه ی من

در حریم تو میل دام کند

هر که بی توست واجب است به خود

خواب احرام را حرام کند

بر دلم واجب است بعد طواف

عرض دین محضر امام کند

 

نیمه ی ماه حج که شد باید

شیعه در محضر شما آید

 

ای مسیحای سامرا هادی

آفتاب مسیر ما هادی

علی بن محمد بن علی

نوه ی اول رضا هادی

نیست جز دامن کرامت تو

پرده خانه خدا هادی

ذکر هر چهارشنبه ام این است

یا رضا یا جواد یا هادی

به ملک هم نمی دهم هرگز

گریه زائر تو را هادی

 

یک شبی را کنار ما ماندی

سر سجاده جامعه خواندی

 

تو دعا را معرفی کردی

مرتضی را معرفی کردی

با فراز زیارت سبزت

راه ما را معرفی کردی

مرتضی و حسین و فاطمه و

مجتبی را معرفی کردی

نه فقط اهل بیت را بلکه

تو خدا را معرفی کردی

سامرایت غریب بود اما

کربلا را معرفی کردی

 

با تو ما مرتضی شناس شدیم

تا قیامت خدا شناس شدیم

 

ریشه های محبت ما تو

مزرعه های سبز دنیا تو

خواهش سرزمین پائین من

اشتیاق بهشت بالا تو

گاه ابلیس می شوم بی تو

گاه جبریل می شوم با تو

من نمی دانم این که من دارم

به تو نزدیک می شوم یا تو

چه کسی از مسیر گمراهی

داده ما را نجات؟... آقا تو

 

تو مرا با ولایتم کردی

آمدی و هدایتم کردی

 

دل من در کفت اسیر بود

به دخیل تو مستجیر بود

گر شود ثروتم سلیمانی

باز هم بر درت فقیر بود

شکر حق می کنم صدای بلند

حضرت هادی ام امیر بود

آبرو خرج می کنی بس که

کرم سفره ات کثیر بود

شب میلاد تو به ذی الحجه

مطلع شوکت غدیر بود

 

ریشه ی ناب اعتقاد علی

پسر حضرت جواد علی

 

دوست دارم گدای تو باشم

سائل دست های تو باشم

مثل بال و پر کبوترها

دائماً در هوای تو باشم

دوست دارم که از زمان ازل

تا ابد خاک پای تو باشم

نیمه شب های ماه ذی الحجه

زائر سامرای تو باشم

یا دعای قنوت من باشی

یا قنوت دعای تو باشم

 

ما فقیریم سفره ای وا کن

سامرایی حواله ی ما کن

 

با تو این عقل ها بزرگ شدند

اعتقادات ما بزرگ شدند

پای دل های شیعیان آن قدر

گریه کردید تا بزرگ شدند

با نگاه تو با محبت تو

اِبن سکّیت ها بزرگ شدند

خوب شد بچه های هیئت ما

پای درس شما بزرگ شدند

بچه های قبیله ما با

کربلا کربلا بزرگ شدند

 

بی تو دل های ما بهار نداشت

مثل یک شاخه ای که بار نداشت

علی اکبر لطیفیان




:: برچسب‌ها: امام هادی علیه السلام, شعر, لطیفیان

فتاده مرغ دلم ز آشیان در این وادی

که هر کجا رود افتد به دام صیادی

به دانه‌ای دُّر یکدانه می‌دهد برباد

نه گوش هوش و نه چشم بصیر نقّادی

چنان اسیر هوا و هوس شدم که نپرس

نه حال نغمه سرایی نه طبع وقّادی

دلا دل از همه برگیر و خلوتی بپذیر

مدار از همه عالم امید امدادی

مگر ز قبله حاجات و کعبه مقصود

ملاذ حاضر و بادی علیّ ‌الهادی

محیط کون و مکان نقطه بصیر وجود

مدار عالم امکان مجرّد و مادی

شَها تو شاهد میقات «لِی مَعَ اللّهی»

تو شمع جمع شبستان مُلک ایجادی

صحیفه ملکوتیّ و نسخه لاهوت

ولیّ عرصه ناسوت بهر ارشادی

مقام باطن ذات تو قاب قوسین است

به ظاهر ارچه در این خاکدان اجسادی

کشیدی از متوکل شدائدی که به دهر

ندیده دیده گردون ز هیچ شّدادی

گهی به برکه درندگان گهی زندان

گهی به بزم مِی و سازِ باغی عادی

تو شاه یکّه سواران دشت توحیدی

اگر پیاده روان در رکاب الحادی

ز سوز زهر و بلاهای دهر جان تو سوخت

که بر طریقه آباء و رسم اجدادی

آیة الله غروی اصفهانی (کمپانی)




:: برچسب‌ها: امام هادی علیه السلام, شعر, کمپانی

آقا از اینکه این همه تنها شدی ببخش
نویسنده : دختر قم
تاریخ : جمعه ٢٠ تیر ۱۳٩۳

آقا از اینکه این همه تنها شدی ببخش

از اینکه خرج مردم دنیا شدی ببخش

مظلومی مقام تو تقصیر دشمن است

اما غریب بین احبّا شدی ببخش

تا قبل از این برای تو کاری نکرده ایم

مظلوم بی وفا شدن ما شدی، ببخش

تقصیر ماست حُرمتتان را شکسته اند

زخمی بی تفاوتی ما شدی، ببخش

حسین رستمی




:: برچسب‌ها: امام هادی علیه السلام, شعر, حسین رستمی

همیشه می وزد از مرقدت نسیم بهشت ...
نویسنده : دختر قم
تاریخ : پنجشنبه ۱٩ تیر ۱۳٩۳

از ابتدا گِل من را خدا مطهر کرد

و بعد عشق تو را در دلم مقدر کرد

به نور ناب نگاه چهارده خورشید

وجود و فطرت و ذات مرا منور کرد

زلال ناب ولایت به جان من نوشاند

سپس تمام دلم را به نام حیدر کرد

به فضل و رحمت زهرا سرشت قلبم را

زلال اشک مرا از تبار کوثر کرد

سپس کمی نمک روضه در وجودم ریخت

به عطر سیب حسینی مرا معطر کرد

مرا اسیر غزلهای چشم تو می خواست

نگاه روشنتان را کمیت پرور کرد

چگونه می شود الطاف بی کران تو را

چگونه می شود ای با شکوه باور کرد

 

خدا اراده نموده که شاعرت باشم

همیشه هر سحر جمعه زائرت باشم

 

به غیر وادی عشق تو نیست وادی ما

ولایت تو مبانی اعتقادی ما

شکوه بی حد تفسیر شیعه برکت توست

رهین محضر تو فقه اجتهادی ما

میان چشم تو آیات فتح را دیدیم

خروش تو شده روحیة جهادی ما

و آیه آیه قنوتت ترنم ملکوت

خلوص سجدة تو مسلک عبادی ما

همیشه نور هدایت چراغ محفل ماست

به لطف این که تو هستی امام هادی ما

اگر کم از جلوات جلالی ات گفتیم

بذار این همه را پای کم سوادی ما

شدیم مثل گدایان سامرائی تو

مگیر خرده بر این خواهش زیادی ما

 

چه می شود که گدایِ گدای تو باشیم

چه می شود بپذیری فدای تو باشیم

 

همیشه می وزد از مرقدت نسیم بهشت

پر است صحن و سرای تو از شمیم بهشت

کنار گنبد و گلدسته های تو دیدیم

شکوه عرش خدا، شوکت عظیم بهشت

عبور می‌کند از بین صحن اطهر تو

مسیر روشن حق، راه مستقیم بهشت

همیشه رزق من از دست با کرامت توست

میان جنت الاعلی تویی نعیم بهشت

همین که چشم من آقا به چشم تو افتاد

شدم اسیر نگاهت شدم مقیم بهشت

دوباره شوق زیارت هوائیم کرده

منم کبوتر صحن تو، یا کریمِ بهشت

 

میان صحن و سرایت کبوترم کردی

تو بال های مرا نذر این حرم کردی

 

بخوان زیارت پر محتوای جامعه را

بخوان که خوب بفهمم بهای جامعه را

بخوان که روح بگیرد ولی شناسی مان

بخوان و شرح بده آیه آیه جامعه را

نگاه روشن تو ای «مَعادِنُ الرَّحمَة»

بنا نهاده در عالم بنای جامعه را

میان عرش و زمین ، در تمامی ملکوت

ببین تجلی بی انتهای جامعه را

بگیر دست مرا، «عادَتُکُمُ الاِحسان»

ببار بر دل من روشنای جامعه را

 

تو خواستی که فقط پیرو ولی باشیم

همیشه در خط مولایمان علی باشیم

 

بخوان مرا که به عشق تو مبتلا باشم

بخوان مرا که هوائی سامرا باشم

چه خوب می شود آقای من شوی تا من

تمام عمر در این آستان گدا باشم

مرا اسیر خودت کن که با عنایاتت

ز بندهای تعلق دگر رها باشم

نگاه روشنت اعجاز بی حدی دارد

طلا و مس نه، نظر کن که کیمیا باشم

تو خانة دل من را تکان بده شاید

در آستانة تو زائر خدا باشم

بده برات زیارت که یک شب جمعه

کنار قبر شهیدان کربلا باشم

شوم دوباره دخیل دو قبر شش گوشه

فدائی تو و ارباب با وفا باشم

 

تمام دار و ندارم همه فدای حسین

چه می شود که بمیرم شبی برای حسین

یوسف رحیمی




:: برچسب‌ها: امام هادی علیه السلام, یوسف رحیمی, شعر

بالاتری ز مدح و ثنا أیها النقی!
نویسنده : دختر قم
تاریخ : پنجشنبه ۱٩ تیر ۱۳٩۳

بالاتری ز مدح و ثنا أیها النقی

ابن الرضای دوم ما أیها النقی

با حبّ تو عبادت ما عین بندگی ست

هادی آل فاطمه یا أیها النقی

دارم ولی شناسی خود را ز نور تو

مولای من ولی خدا أیها النقی

با آن نقاوت نقوی یک نگاه کن

پاکیزه کن وجود مرا أیها النقی

با صد امید همچو گدایان سامرا

پر می کشیم سوی شما أیها النقی

بخشنده تر ز حاتم طائی تویی تویی

مسکین ترم ز هرچه گدا أیها النقی

من هرچه خواستم تو عنایت نموده ای

یک حاجتم نگشته روا أیها النقی

گردد جوانی ام همه ترویج مکتبت

جانم شود فدای تو یا أیها النقی

 

باید برای غربت تو بی امان گریست

با ناله های حضرت صاحب زمان گریست

 

شرمنده از قدوم تو چشمان جاده بود

دشمن سواره آمد و پایت پیاده بود

آن ناخن شکسته و آن کاروان سرا

توهین به ساحت تو برایش چه ساده بود

بارانی ست از غم تو چشم سامرا

با دیدن تو اشک ملک بی اراده بود

وقتی که آسمان ز غمت سینه چاک شد

دیدی که عرش سر روی زانو نهاده بود

زهر ستم چه با جگر پاره پاره کرد

دیگر نفس ... نفس ... به شماره فتاده بود

شکر خدا که دشمن تو خیزران نداشت

هر چند دل ، شکسته از آن بزم باده بود

آقا بیا و با دل غرق به خون بخوان

از آن سه ساله که پدر از دست داده بود

جانش رسید بر لبش از ضربه های چوب

وقتی کنار طشت طلا ایستاده بود 

 

آرام قلب خسته اش از دست رفته بود

چشم به خون نشسته اش از دست رفته بود

یوسف رحیمی




:: برچسب‌ها: امام هادی علیه السلام, شعر, یوسف رحیمی

مرد خلوت نشین سامرّا ...
نویسنده : دختر قم
تاریخ : پنجشنبه ۱٩ تیر ۱۳٩۳

چشمهایت فرات دلتنگی

اشکهایت تلاطم غمهاست

حال و روز دل شکسته‌ی تو

از نگاه غریب تو پیداست

 

ای غریب مدینه‌ی دوم

مرد خلوت نشین سامرّا

التماس همیشه‌ی باران

حضرت عشق التماس دعا

 

کوچه‌ی خاکی محله‌ی غم

در غرور از حضور ساده‌ی توست

ولی افسوس شرمگین تو و

پای پر پینه و پیاده‌ی توست

 

آه آقا تو خوب می دانی

که دل بیقرار یعنی چه

پشت دروازه های شهر ستم

آن همه انتظار یعنی چه

 

چه به روز دل تو آوردند

رمق ناله در صدایت نیست

بگو ای نسل کوثر و زمزم

بزم شوم شراب جایت نیست

 

بی گمان بین آن همه غربت

دل تنگ تو نینوائی شد

روضه های کبود طشت طلا

در نگاه ترت تداعی شد

 

آری آن لحظه ماتم قلبت

بی کسی های عمه زینب بود

قاتلت زهر کینه ها ، نه نه !

روضه‌ی خیزرانی لب بود

 

در عزای تو حضرت باران

که گریبان آسمان چاک است

نه فقط چشم های ابری ما

روضه خوانت تمام افلاک است

یوسف رحیمی




:: برچسب‌ها: امام هادی علیه السلام, شعر, یوسف رحیمی

مسئولان بسیج شرکت مترو تهران
نویسنده : دختر قم
تاریخ : جمعه ٦ تیر ۱۳٩۳